معماری بیوفیلیک چیست و چگونه در ساختمان‌های مسکونی استفاده می‌شود؟

وقتی از معماری بیوفیلیک صحبت می کنیم، آیا منظور فقط اضافه کردن چند گیاه به فضای داخلی ساختمان است؟ پاسخ کوتاه این است که نه. معماری بیوفیلیک رویکردی گسترده تر است که تلاش می کند ارتباط انسان با طبیعت را در محیط ساخته شده تقویت کند؛ ارتباطی که می تواند از طریق دید به فضای سبز، نور طبیعی، حضور آب، صدا، جریان هوا، متریال های طبیعی، فرم های الهام گرفته از طبیعت و حتی نحوه سازماندهی فضا شکل بگیرد.

در این رویکرد، طبیعت لزوما به شکل یک باغ یا درخت در ساختمان ظاهر نمی شود. گاهی یک پنجره با دید مناسب به درختان، ورود نور روز، صدای آب یا استفاده از فرم ها و الگوهای طبیعی می تواند بخشی از این ارتباط را ایجاد کند. چارچوب شناخته شده «14 الگوی طراحی بیوفیلیک» نیز این ارتباط را در قالب الگوهایی مانند ارتباط بصری با طبیعت، حضور آب، نور پویا، تغییرات جریان هوا، فرم های زیست گون و ارتباط با سیستم های طبیعی توضیح می دهد.

این موضوع در ساختمان های مسکونی اهمیت بیشتری پیدا می کند، زیرا ساکنان برای مدت طولانی با محیط معماری زندگی می کنند. به همین دلیل، نحوه ورود نور، کیفیت دید، دسترسی به فضای باز و حضور عناصر طبیعی می تواند بخشی از تجربه روزمره سکونت باشد. در ادامه، بررسی می کنیم که معماری بیوفیلیک دقیقا چه مفهومی دارد، چگونه در ساختمان های مسکونی به کار می رود و این رویکرد در نمونه هایی مانند مارگانیا چگونه قابل بررسی است.

معماری بیوفیلیک چیست؟

معماری بیوفیلیک یا Biophilic Design رویکردی در طراحی محیط ساخته شده است که تلاش می کند ارتباط انسان با طبیعت را به شکل مستقیم یا غیرمستقیم وارد تجربه فضا کند. در این نگاه، طبیعت فقط یک عنصر تزئینی نیست؛ بلکه می تواند در نحوه شکل گیری فضا، نور، دید، متریال، جریان هوا و ارتباط میان فضای داخلی و بیرونی نقش داشته باشد.

به همین دلیل، معماری بیوفیلیک به معنی ساختن یک ساختمان پر از گیاه نیست. گیاهان تنها یکی از روش های ایجاد ارتباط با طبیعت هستند. برای مثال، دید مستقیم به درختان و فضای سبز، استفاده از نور طبیعی، حضور آب، ایجاد تغییرات طبیعی در نور و جریان هوا یا استفاده از الگوها و متریال های الهام گرفته از طبیعت نیز می توانند بخشی از طراحی بیوفیلیک باشند.

Terrapin Bright Green در چارچوب شناخته شده 14 الگوی طراحی بیوفیلیک، این الگوها را در سه گروه کلی دسته بندی می کند: Nature in the Space یا حضور مستقیم طبیعت در فضا، Natural Analogues یا استفاده از الگوها و ویژگی های مشابه طبیعت، و Nature of the Space یا ایجاد ویژگی های فضایی الهام گرفته از نحوه تجربه طبیعت.

بنابراین، برای درک معماری بیوفیلیک لازم نیست فقط به تعداد گیاهان یک ساختمان توجه کنیم؛ سوال اصلی این است که طراحی ساختمان چگونه تجربه ارتباط انسان با طبیعت را شکل می دهد.

معماری بیوفیلیک چیست؟

معماری بیوفیلیک چگونه ارتباط انسان با طبیعت را ایجاد می کند؟

ارتباط انسان با طبیعت در معماری بیوفیلیک می تواند از مسیرهای مختلفی شکل بگیرد. گاهی این ارتباط مستقیم است؛ مانند دیدن درختان، لمس یک متریال طبیعی یا حضور آب در فضا. گاهی نیز غیرمستقیم است و از طریق نور، فرم، الگو یا کیفیت فضایی ایجاد می شود. Terrapin این روش ها را در قالب الگوهای مختلف طراحی بیوفیلیک دسته بندی کرده است که در ادامه چند نمونه مهم آن را بررسی می کنیم.

ارتباط بصری با طبیعت

یکی از شناخته شده ترین الگوهای طراحی بیوفیلیک، Visual Connection with Nature یا ارتباط بصری با طبیعت است. منظور از آن، ایجاد امکان مشاهده عناصر طبیعی از فضای ساخته شده است؛ عناصری مانند درختان، باغ، کوه، دریا، فضای سبز یا آب. Terrapin این الگو را در گروه Nature in the Space قرار می دهد.

نکته مهم این است که یک تصویر از طبیعت روی دیوار با یک منظره واقعی یکسان نیست. وقتی پنجره ای رو به درختان، باغ یا دریا باز می شود، تغییرات واقعی نور، فصل، حرکت برگ ها و شرایط محیطی نیز بخشی از تجربه فضا می شوند. به همین دلیل، ارتباط بصری با طبیعت بیشتر از یک عنصر تزئینی، به رابطه واقعی میان فضای داخلی و محیط اطراف مربوط است.

نور طبیعی و تغییرات نور

نور طبیعی یکی دیگر از مسیرهایی است که معماری می تواند از طریق آن ارتباط انسان با محیط طبیعی را تقویت کند. نور روز در طول ساعات مختلف تغییر می کند و نحوه ورود آن به فضا می تواند کیفیت و تجربه متفاوتی ایجاد کند.

در طراحی معماری، موضوع فقط وجود یک پنجره نیست؛ جهت، اندازه و تعداد بازشوها و نحوه توزیع نور نیز اهمیت دارد. انجمن معماران آمریکا (AIA) نیز دسترسی به نور طبیعی و ورود نور از منابع و جهات مختلف را از موضوعات مرتبط با کیفیت محیط و Well-being می داند.

حضور آب در معماری

آب می تواند یکی دیگر از عناصر ارتباط با طبیعت در معماری باشد. استخر، آبنما، حوض، جریان آب یا حتی دسترسی بصری به یک پهنه آبی، نمونه هایی از این ارتباط هستند.

در چارچوب Terrapin، Presence of Water یکی از الگوهای Nature in the Space است. این الگو فقط به دیدن آب محدود نمی شود و تجربه صدا، حرکت و دیگر ویژگی های حسی آب نیز می تواند در کیفیت این ارتباط نقش داشته باشد.

در پروژه ای مانند مارگانیا نیز چشم انداز دریا و استفاده از عناصر آبی می تواند از همین زاویه بررسی شود؛ یعنی به عنوان بخشی از تجربه ای که معماری را با منظر طبیعی شمال مرتبط می کند.

گیاهان و فضای سبز

گیاهان ساده ترین و شاید شناخته شده ترین نمونه حضور طبیعت در معماری هستند. درخت، باغ، فضای سبز داخلی، تراس سبز، دیوار سبز و فضاهای نیمه باز پوشیده از گیاه، همگی می توانند طبیعت را به محیط ساخته شده وارد کنند.

با این حال، وجود گیاه به تنهایی یک ساختمان را به معماری بیوفیلیک تبدیل نمی کند. ارزش این عناصر زمانی بیشتر می شود که با نور، دید، فضای باز، مسیر حرکت یا سایر ویژگی های محیطی در ارتباط باشند. در واقع، طراحی بیوفیلیک به جای اضافه کردن چند عنصر طبیعی به ساختمان، به دنبال ایجاد رابطه ای منسجم تر میان انسان، فضا و طبیعت است.

طراحی بیوفیلیک در معماری

فرم، متریال و الگوهای الهام گرفته از طبیعت

ارتباط با طبیعت همیشه به معنای حضور مستقیم یک عنصر طبیعی نیست. گاهی معماری از ویژگی های بصری و ساختاری طبیعت الهام می گیرد. Terrapin این موضوع را در قالب Biomorphic Forms & Patterns یا فرم ها و الگوهای زیست گون، در گروه Natural Analogues قرار می دهد.

فرم موج، خطوط منحنی، الگوهای طبیعی، بافت چوب و سنگ یا برخی فرم های ارگانیک می توانند نمونه هایی از این رویکرد باشند. برای مثال، در معماری مارگانیا نیز فرم های نرم و سیال پروژه را می توان از منظر ارتباط میان معماری و ویژگی های طبیعی منظر شمال بررسی کرد.

البته هر فرم منحنی یا هر متریال طبیعی لزوما بیوفیلیک نیست. آنچه اهمیت دارد، نحوه استفاده از این ویژگی ها در ایجاد تجربه ای مرتبط با طبیعت است؛ نه صرفا شباهت ظاهری یک فرم به عناصر طبیعی.

تفاوت معماری بیوفیلیک با استفاده از فضای سبز چیست؟

استفاده از فضای سبز می تواند بخشی از معماری بیوفیلیک باشد، اما این دو مفهوم یکی نیستند. ممکن است ساختمانی باغچه، درخت یا حتی تراس سبز داشته باشد، اما طراحی آن هیچ توجهی به نور، دید، آب، جریان هوا، متریال یا تجربه انسان از طبیعت نکرده باشد.

در معماری بیوفیلیک، طبیعت فقط به عنوان یک عنصر تزئینی وارد پروژه نمی شود؛ بلکه می تواند در شکل گیری تجربه فضا نقش داشته باشد. به همین دلیل، ارتباط بصری با طبیعت، دسترسی به نور روز، تجربه آب، ارتباط حسی با محیط و استفاده از الگوهای الهام گرفته از طبیعت نیز می توانند در این رویکرد مورد توجه قرار گیرند.

استفاده صرف از فضای سبز رویکرد بیوفیلیک
چند گلدان، باغچه یا درخت ایجاد ارتباط چندلایه با طبیعت
فضای سبز به عنوان عنصر تزئینی فضای سبز به عنوان بخشی از تجربه فضا
تمرکز بیشتر بر ظاهر توجه به دید، نور، آب، حس و تجربه فضا
ممکن است فقط در محوطه باشد می تواند در داخل، تراس، بام و مسیرهای حرکتی حضور داشته باشد

این تفاوت باعث می شود معماری بیوفیلیک را نباید صرفا با «سبز بودن» یک ساختمان یکی دانست. در واقع، هدف این رویکرد ایجاد رابطه ای معنادارتر میان انسان و طبیعت در محیط ساخته شده است. از این زاویه، معماری طبیعت‌محور نیز می تواند موضوع مرتبطی باشد؛ به ویژه زمانی که نقش سایت، اقلیم، منظر و محیط طبیعی در شکل گیری معماری بررسی می شود.

معماری بیوفیلیک در ساختمان های مسکونی چه کاربردی دارد؟

در ساختمان های مسکونی، معماری بیوفیلیک زمانی اهمیت پیدا می کند که ارتباط با طبیعت بخشی از تجربه روزمره ساکنان باشد. این ارتباط می تواند از طریق نور و منظر، فضاهای نیمه باز، فضای سبز، آب و حتی نحوه شکل گیری فضاهای مشترک ایجاد شود. بنابراین، لازم نیست یک ساختمان همه الگوهای طراحی بیوفیلیک را همزمان داشته باشد؛ مهم این است که عناصر انتخاب شده با ساختار و تجربه کلی فضا هماهنگ باشند.

نور و دید

پنجره های مناسب می توانند ارتباط مستقیمی میان فضای داخلی و محیط بیرون ایجاد کنند. دید به درختان، باغ، کوه، دریا یا فضای سبز اطراف باعث می شود طبیعت بخشی از تجربه روزانه ساکنان باشد، نه عنصری که فقط هنگام خروج از ساختمان دیده می شود.

نحوه ورود نور روز نیز اهمیت دارد. جهت و محل بازشوها می تواند به ورود نور طبیعی از بخش های مختلف کمک کند و تغییرات نور در طول روز را وارد فضای داخلی کند. AIA نیز دسترسی به نور طبیعی، دید به پوشش گیاهی و ارتباط با طبیعت را از موضوعات مرتبط با Well-being در طراحی می داند.

تراس و فضای نیمه باز

تراس و بالکن می توانند مرز میان فضای داخلی و محیط بیرون را کمتر کنند. یک تراس سبز، فضای نشستن یا بالکنی که دید مناسبی به فضای طبیعی اطراف دارد، امکان تجربه مستقیم تر هوای آزاد، نور و منظر را فراهم می کند.

در این حالت، تراس فقط یک سطح اضافی در کنار واحد مسکونی نیست؛ می تواند به عنوان فضایی برای مکث، نشستن و ارتباط با محیط اطراف طراحی شود. این ارتباط میان داخل و خارج یکی از روش هایی است که می تواند تجربه طبیعت را در زندگی روزمره وارد کند.

حیاط، بام و فضای سبز مرتفع

فضای سبز در ساختمان های مسکونی لزوما نباید در سطح زمین قرار داشته باشد. حیاط، بام، تراس های سبز و باغ های مرتفع می توانند بخشی از فضای طبیعی پروژه را در ارتفاع شکل دهند.

در ساختمان های بلند، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ زیرا امکان دسترسی ساکنان به فضای باز و سبز می تواند در طبقات مختلف پروژه تعریف شود. روف گاردن در برج مسکونی نیز نمونه ای از همین ایده است که در آن بام می تواند علاوه بر یک سطح خدماتی، به فضای سبز و قابل استفاده برای ساکنان تبدیل شود.

آب و عناصر طبیعی

آب یکی دیگر از عناصری است که می تواند در تجربه بیوفیلیک نقش داشته باشد. استخر، آبنما، حوض یا جریان آب می توانند علاوه بر جنبه بصری، ویژگی های شنیداری و حسی نیز به فضا اضافه کنند.

برای مثال، صدای آب یا انعکاس نور روی سطح آن می تواند تجربه فضا را تغییر دهد. Terrapin نیز «Presence of Water» را یکی از الگوهای Nature in the Space معرفی می کند و به تجربه چندحسی آب توجه دارد.

در پروژه هایی مانند مارگانیا، ارتباط با منظر دریا و استفاده از عناصر آبی را می توان از همین زاویه بررسی کرد؛ یعنی به عنوان بخشی از رابطه میان معماری، فضای باز و طبیعت پیرامون.

فضاهای جمعی و ارتباط اجتماعی

معماری بیوفیلیک فقط به فضای خصوصی واحدها محدود نمی شود. فضاهای مشترک مانند حیاط، مسیرهای پیاده، نشیمن های جمعی، تراس های مشترک و فضاهای باز می توانند همزمان امکان حضور در طبیعت و تعامل میان ساکنان را فراهم کنند.

AIA در چارچوب Well-being بر طراحی فضاهای داخلی و خارجی برای تعامل اجتماعی، ایجاد محل های تجمع و افزایش دسترسی به طبیعت تاکید می کند. بنابراین، در یک ساختمان مسکونی می توان فضاهای جمعی را به گونه ای طراحی کرد که ساکنان برای استفاده از فضای باز و طبیعت، تنها به خروج از ساختمان وابسته نباشند.

معماری بیوفیلیک در ساختمان های مسکونی

معماری بیوفیلیک در مارگانیا چگونه دیده می شود؟

در طراحی مارگانیا، چند عنصر وجود دارد که با الگوهای مطرح شده در طراحی بیوفیلیک هم پوشانی دارند. این موضوع به معنی آن نیست که می توان پروژه را صرفا بر اساس این ویژگی ها یک «پروژه معماری بیوفیلیک» دانست؛ بلکه می توان برخی تصمیم های طراحی آن را از منظر ارتباط میان انسان، معماری و طبیعت بررسی کرد. برای بررسی گسترده تر این موضوع، معماری برج باغ مارگانیا را نیز می توان از زاویه رابطه میان فرم، فضای سبز، منظر و تجربه سکونت بررسی کرد.

یکی از مهم ترین این موارد، ارتباط با منظر طبیعی است. دید به جنگل و دریا، فضای سبز، تراس های پوشیده از گیاه، پل های سبز و باغ های مرتفع، طبیعت را در بخش های مختلف تجربه فضایی پروژه وارد می کنند. این ویژگی ها با الگوهایی مانند ارتباط بصری با طبیعت و حضور طبیعت در فضا که در چارچوب Terrapin مطرح شده اند، هم پوشانی دارند.

آب نیز در این میان نقش دارد؛ از عناصر آبی پروژه گرفته تا ارتباط بصری با دریای خزر. در کنار آن، ورود نور طبیعی و تلاش برای ایجاد ارتباط میان فضای داخلی و فضای بیرون، بخش دیگری از این رابطه را شکل می دهد. AIA نیز دسترسی به طبیعت، نور طبیعی، دید به پوشش گیاهی و تجربه حسی عناصر طبیعی مانند آب را در چارچوب طراحی برای Well-being مورد توجه قرار می دهد. (aia.org)

در طراحی مارگانیا، دکتر آرتور امید آذری نیز در روایت ارائه شده از پروژه، بر ارتباط فرم، فضای باز، منظر و طبیعت شمال ایران تاکید کرده است. فرم های نرم و سیال الهام گرفته از حرکت موج و ویژگی های طبیعی پیرامون را نیز می توان از منظر Biomorphic Forms & Patterns بررسی کرد؛ الگویی که Terrapin آن را در گروه Natural Analogues قرار می دهد. البته صرفا شباهت یک فرم به موج یا یک عنصر طبیعی، به تنهایی برای بیوفیلیک بودن آن کافی نیست و باید نحوه ارتباط آن با تجربه کلی فضا نیز در نظر گرفته شود.

در نتیجه، آنچه در مارگانیا اهمیت دارد مجموعه ای از ارتباط هاست: منظر، فضای سبز، آب، نور، فضاهای باز و فرم معماری. بررسی این عناصر در کنار یکدیگر نشان می دهد که چگونه می توان برخی ویژگی های یک پروژه مسکونی را با چارچوب های طراحی بیوفیلیک مقایسه کرد، بدون اینکه برای پروژه برچسب قطعی تعیین کنیم.

آیا مارگانیا یک پروژه معماری بیوفیلیک است؟

نمی توان صرفا بر اساس وجود فضای سبز، آب یا دید به طبیعت، یک پروژه را به صورت قطعی معماری بیوفیلیک نامید. برای چنین ارزیابی ای باید مجموعه تصمیم های طراحی، نحوه استفاده کاربران، کیفیت نور و تهویه، ارتباط حسی با طبیعت و عملکرد واقعی فضا نیز بررسی شود.

با این حال، برخی ویژگی های معرفی شده برای مارگانیا با الگوهای شناخته شده طراحی بیوفیلیک، از جمله ارتباط بصری با طبیعت، حضور آب، نور طبیعی و حضور پوشش گیاهی هم پوشانی دارند. بنابراین می توان این ویژگی ها را از منظر معماری بیوفیلیک بررسی کرد، بدون اینکه پروژه را صرفا بر اساس همین موارد یک پروژه بیوفیلیک بدانیم.

معماری بیوفیلیک چه تاثیری بر تجربه سکونت دارد؟

در یک ساختمان مسکونی، کیفیت ارتباط با طبیعت می تواند بخشی از تجربه روزمره سکونت را شکل دهد. کیفیت دید، نور روز، ارتباط با فضای سبز، دسترسی به فضای باز، تنوع حسی و کیفیت فضاهای مشترک، از جمله عواملی هستند که می توانند نحوه تجربه ساکنان از محیط را تحت تاثیر قرار دهند.

برای مثال، پنجره ای با دید به طبیعت فقط یک بازشوی ساختمانی نیست؛ می تواند منظر، تغییرات نور و شرایط محیطی بیرون را وارد تجربه فضای داخلی کند. به همین شکل، یک تراس سبز، حیاط یا فضای جمعی با دسترسی به طبیعت می تواند امکان مکث، حضور در فضای باز و تعامل اجتماعی را فراهم کند. AIA نیز در چارچوب Well-being به دسترسی به طبیعت، نور طبیعی، دید به پوشش گیاهی، فضاهای جمعی و ارتباط حسی با عناصر طبیعی توجه می کند.

البته درباره تاثیراتی مانند کاهش استرس، بهبود سلامت یا افزایش بهره وری نمی توان بدون توجه به شواهد پژوهشی ادعای قطعی مطرح کرد. چارچوب های پژوهشی طراحی بیوفیلیک به رابطه میان محیط، طبیعت و شاخص های مختلف سلامت و Well-being پرداخته اند، اما نوع و میزان این تاثیرات به شرایط طراحی و نحوه استفاده از فضا نیز وابسته است.

تاثیری معماری بیوفیلیک بر تجربه سکونت

جمع بندی

معماری بیوفیلیک فقط به معنای سبز کردن ساختمان یا اضافه کردن چند گیاه به فضای داخلی نیست. این رویکرد مجموعه ای از تصمیم های طراحی است که می تواند رابطه انسان با طبیعت را از مسیرهای مختلف وارد تجربه فضا کند؛ از نور و دید گرفته تا آب، گیاه، فرم، متریال و سازماندهی فضا.

در ساختمان های مسکونی، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند، زیرا معماری فقط پس زمینه زندگی نیست و ساکنان برای مدت طولانی با فضاهای داخلی و بیرونی آن در ارتباط هستند. پنجره با دید مناسب، نور روز، تراس سبز، فضای باز، عناصر آبی یا استفاده از الگوهای الهام گرفته از طبیعت، هر کدام می توانند بخشی از این ارتباط باشند.

در نهایت، معماری بیوفیلیک را باید به عنوان یک رویکرد طراحی دید، نه یک سبک ظاهری. در پروژه ای مانند مارگانیا نیز می توان برخی ویژگی های طراحی، مانند ارتباط با جنگل و دریا، فضای سبز، آب، نور و فرم های الهام گرفته از طبیعت را از همین منظر بررسی کرد.

سوالات متداول معماری بیوفیلیک

معماری بیوفیلیک چیست؟

معماری بیوفیلیک رویکردی در طراحی محیط ساخته شده است که تلاش می کند ارتباط انسان با طبیعت را از طریق عناصری مانند نور طبیعی، دید به طبیعت، آب، گیاهان، متریال و فرم های الهام گرفته از طبیعت تقویت کند.

آیا معماری بیوفیلیک فقط به معنی استفاده از گیاهان است؟

خیر. گیاهان تنها یکی از روش های ایجاد ارتباط با طبیعت هستند. نور روز، دید به فضای سبز، حضور آب، جریان هوا، فرم های طبیعی و ارتباط میان فضای داخلی و بیرونی نیز می توانند بخشی از طراحی بیوفیلیک باشند.

معماری بیوفیلیک در ساختمان های مسکونی چه کاربردی دارد؟

می توان از آن در طراحی پنجره ها و دید، تراس و بالکن، فضای سبز، باغ های مرتفع، بام، عناصر آبی و فضاهای مشترک استفاده کرد تا ارتباط با طبیعت بخشی از تجربه روزمره سکونت باشد.

آیا هر ساختمان دارای فضای سبز، معماری بیوفیلیک دارد؟

خیر. وجود چند باغچه یا گیاه به تنهایی برای بیوفیلیک بودن یک پروژه کافی نیست. باید مجموعه ای از تصمیم های طراحی و نحوه ارتباط فضا با طبیعت مورد بررسی قرار گیرد.

آیا مارگانیا یک پروژه معماری بیوفیلیک است؟

نمی توان صرفا بر اساس ویژگی های معرفی شده، چنین عنوانی را به صورت قطعی به پروژه نسبت داد. با این حال، برخی ویژگی های مارگانیا مانند دید به جنگل و دریا، فضای سبز، عناصر آبی، نور طبیعی و فرم های الهام گرفته از طبیعت با الگوهای شناخته شده طراحی بیوفیلیک هم پوشانی دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دریافت مشاوره

برای دریافت مشاوره، هماهنگی بازدید حضوری یا دریافت اطلاعات کامل پروژه، لطفاً با یکی از شماره‌های زیر تماس بگیرید. کارشناسان فروش مارگانیا آماده پاسخگویی و راهنمایی شما هستند.